به نام او
(با اجازه دوست عزیز و بزرگوار حسن رشیدی)
کوسا اویونی ( کوسه بر نشین ) در اردبیل
نوعي از نمايشها و رقصهايي كه توسط گوسانها اجرا مي شد مراسمي بود كه در آذربايجان به آن کوسا ايوني و در ديگر مناطق ايران به مير نوروزي معروف بوده است . ( كوسه بر نشين يا كوسه گرداني ) كوسا در زبان آذري و كوسه در زبان فارسي به مردي گفته مي شود كه فقط در زنخش موي روئيده و گونه هايش بدون مو باشد . چون اين مراسم را فردي كوسه اجرا مي كرده است ، اين نام را بر بازي نهاده اند . و درباره همين نمايش يا بازي و يا سرگرمي در کتاب * عجائب المخلوقات و غرائب و الموجودات « تالیف : زكريا بن محمد بن محمود الكوفي القزويني »* چنين آمده است . ( روز اول آذررا هرمز خوانند در اين روزي سواري کوسج که ريشخند مردم آن عصر بوده ، در اين روز بر خري سوار و جامه هاي کهنه مي پوشيده و طعام هاي گرم مي خورده و بدن خود را بداواهاي گرم طلا مي کرده و ظاهر مي کرده است بر مردم که او را حرارتي سخت است . و باد بيزني بر دست گرفته و بر خود باد مي وزيده و مي گفته آه گرم است ، و مردم بر او مي خنديده اند و آب بر او مي افشانده اند و برف بر او مي انداخته اند.كوسا با صداي بلند خبر تمام شدن فصل زمستان وآمدن بهار را مي داد و از مردم انعام مي خواست . مردم نيز چون او را پيك بهار مي دانستند و آمدنش را به فال نيك مي گرفتند در حد توانايي خود به او كمك مي كردند . )
قيشدان چيخديق يازا گيرديك ، وئرين ، وئرين بولوتلارا كؤينك آلاق
با گذشت زمان در كوسا اويوني تغييراتي بوجود آمد بدين صورت كه بازيگر نقش كوسا صورتك بز به صورت مي زد و يا كلاهي از پوست بز بر سرش مي گذاشت كه اگر رنگ كلاه سفيد بود بازي را « آق كوسا » و اگر سياه بود « قره كوسا » مي گفتند . گاهي كوسا با زن و بچه هاي خود به در خانه ها مي رفت و به رقص و پايكوبي مي پرداخت ، اشعاري مربوط به ايام نوروز و مبارك بودن اين ايام مي خواند .
آي كوسا كوسا گلميه
گليب سلام وئرمينه
چمچه ني دولدور سانا
كوساني يولا سالسانا
در نوع ديگري از كوسا اويوني شخصيت نمايشي ديگري نيز وجود داشت كه آنرا صنم يا گلين مي خواندند . معمولا يك پسر نوجوان نقش اين صنم يا گلين را بازي مي كرد كه لباس عروسي بر تن مي كرد ، خودش را مانند زنان بزك مي كرد و روبند بر چهره اش مي زد و همراه كوسا در كوچه ها راه مي افتاد و شيرين كاريهايي را انجام مي دادند . اين بازي را ( كوسا گلين اويوني ) مي گفتند .
كوسا اويوني عنوانهاي گوناگوني به خود گرفته كه هر كدام به منطقه اي اختصاص دارد مانند : كوسا گلين ـ ناقالي كوسا ـ كوسا چوبان ـ آق كوسا ـ قره كوسا و ...
عليرغم اسم هاي متفاوت ، موضوع اصلي همه آنها يكي است و هدف از اجراي آنها هم ايجاد سرور و شادي در مردم در آستانه سال نو است . سير تحولي كوسا اويوني باعث پيدايش گونه هاي ديگري از مراسم و نمايشهاي نوروزي در ايران شده است.
منبع : نرم افزار آینا - تاریخ نگار تئاتر اردبیل - حسن رشیدی
تاریخ عروسکی اردبیل
ساختن و بازي دادن عروسكها در سرزمين آذربايجان نيز معمول بوده است . " آدام اولئاريوس" ، جهانگرد مجاري ، در سفر خود به اين منطقه به عروسكهاي چوبي اشاره كرده است ( در تبريز ) كه با صداي نازك گفتگو مي كرده اند ولي بايد اشاره كرد كه از اين اقليم استاداني در اين رشته بوده اند كه در ساير مناطق برنامه هاي نمايشي عروسكي اجرا مي كرده اند .
نمايش سايه اي يا " كولگه ايوني " نيز از گذشته هاي دور در آذربايجان وجود داشته است . كه به سايه گردان در اين بازي ها « استاد » يا « لوطي » مي گفتند . در كتاب نمايش در ايران ، بهرم بيضائي به نقل از اشترنامه در وصف استادان سايه بازساختن و بازي دادن عروسكها در سرزمين آذربايجان نيز معمول بوده است . " آدام اولئاريوس" ، جهانگرد مجاري ، در سفر خود به اين منطقه به عروسكهاي چوبي اشاره كرده است ( در تبريز ) كه با صداي نازك گفتگو مي كرده اند ولي بايد اشاره كرد كه از اين اقليم استاداني در اين رشته بوده اند كه در ساير مناطق برنامه هاي نمايشي عروسكي اجرا مي كرده اند .
نمايش سايه اي يا " كولگه ايوني " نيز از گذشته هاي دور در آذربايجان وجود داشته است . كه به سايه گردان در اين بازي ها « استاد » يا « لوطي » مي گفتند . در كتاب نمايش در ايران ، بهرم بيضائي به نقل از اشترنامه در وصف استادان سايه باز شعر زير را آورده است :
پرده بازي بود استاد بزرگ چابكي دانا ، ولي از اصل ترك
صورت الوان عجايب ساختي دائما با خويش بازي باختي
نقل شده است كه در قرن هشتم هجري شيخ كوشتري در تبريز قره گوز را به روي پرده اجرا مي كرده است . يكي از عروسك بازان معروف دوران گذشته كه در كتاب نمايش در ايران نيز از او نامي به ميان امده است ،" لوطي جبار" اردبيلي است . او دوره گردي بودكه از اردبيل تا قفقاز هميشه در حال سفره و رفت و آمد بود.
علاوه بر كولگه ايوني مردم آذربايجان عروسكهاي خانگي براي كودكان خود درست مي كردند و به انها اسم هم مي گذاشتند مانند گلين بيگچه . ولي اين عروسكها داستاني براي شخصيت خود نداشتند و فقط به منظور سرگرمي كودكان ساخته مي شدند . نوعي عروسك آئيني نيز وجود داشت كه به منظور اجراي مناسك و مراسم سنتي ، طبق باورهاي محلي خودشان از آن استفاده مي كردند . اين عروسك چمچه خاتون نام داشت.
.......
بازیهای آذربایجان جنبه نمایشی دارد
«بیلخ» از بازیهای نمایشی خنده آور است که توسط یک نفر اجرا می شود که ادا در آوردن را خوب بلد باشد و خوب بتواند مردم را بخنداند ، اغلب پسر یکی از افراد ندار عهده دار این نمایش می شود. بیلخ جوانی است خوش هیکل و خوش صورت اما ندار و فقیر ، لباسهایش مندرس و پاره است ، شلوارش وصله دار و کفشهایش دهن کج و سوراخ .... و کلاهی چند رنگ و کهنه به سر دارد ، خلاصه نمونه یک آدم نکبت است ، بیلخ با این وضع وارد مجلس می شود. از گوشه وکنار مجلس به او فرمان می دهند و تحکم می کنند او هم بنا به خرده فرمایشهایی که بزرگان می دهند ، می رقصد و این ور آن ور می رود و گاهی بنا به استعدادی که دارد با حرفهای آبدار و انتقادی جوابشان را می دهد ، در اواخر بازی اعضای لخت بدن خود را نشان می دهد ( شاید به همین خاطر است که نام بیلخ را بر روی این بازی گذاشته اند ) و خنده حاضران کش و قوس می رود و او از مجلس بیرون می رود. برای این بازی افراد سرو زبان و با استعداد انتخاب می شوند که موقع شناس و نکته سنج باشد ، از روابط بین افراد و داد و ستد و اختلافات بزرگان محل مطلع باشد و با حاضر جوابی و حرفهای دو پهلو بعضی از حاضران را دست بیندازند و رگ به رگ کنند و حریفان خوشحال و راضی شوند . «بلیخ» اصطلاحی است محلی مترادف «آسمان جل» و کسی که در هفت آسمان یک ستاره ندارد . آدم آس و پاس .
منبع : آینا (تاریخ نگار تئاتر اردبیل)
تحقیق و گردآوری : حسن رشیدی
چومچه خاتون
چومچه خاتون – عروسک باران خواهی آذربایجان -------------------------------------------------------------------------------- آیین باران خواهی (اجرای نمایش عروسکی) چومچه خاتون : " چومچه به معنای ملاغه چوبی و یا قاشق چوبی بزرگ است " یکی از مشهورترین آیین های بارن خواهی که در تمامی نقاط آذربایجان برگزار می شود آیین باران خواهی "چومچه خاتون " یا "چومچه خاتین" می باشد. این مراسم در اکثر نقاط آذربایجان با اندکی تفاوت برپا می شود . مردم منطقه آذربایجان به قاشق چوبی چومچه می گویند.البته پیمانه های مختلفی که از آنها برای کشیدن گندم و غلات مختلف حتی برای کار با ملات ساختمانی مورد استفاده قرار می گیرند همین عنوان را دارند .این مراسم با این نام می باشد و در برخی نقاط آذربایجان در هنگام برپایی آن قاشقی چوبی را که بر سر آن پارچه ای پیچیده اند تا به یاد آورنده جنس مونث باشد و چومچه ما به شکل خاتونی جلوه نماید ، در برابر شرکت کنندگان در این آیین سنتی می گیرند. عده زیادی از کودکان و نوجوانان در این مراسم شرکت می کنند و در حالی که به طور دسته جمعی حرکت می نمایند اشعار بارن خواهی سر میدهند .برخی نیز بر طبل و دهل می کویند و گویا می خواهند اعلام عمومی دهند و همه را به برپایی این مراسم متوجه نمایند.آنها خانه به خانه می گردند و از هر دری انعامی می گیرند در شهرها و روستاهای آذربایجان این انعام شامل وسایل مورد نیاز برای پخت یک آش است چرا که در پایان این مراسم قرار است با آن هدایا آش باران پخته شود. برپاکنندگان مراسم همچنان در طلب باران می خوانند: چومچه خاتین نه ایستر آلله دان یاغئش ایستر الی خمیرده قالمیش بیرجه قاشیق سو ایستر ترجمه : (چومچه خاتون چه چیزی می خواهد او از خداوند طلب باران می کند دستش در خمیر مانده است و تنها یک قاشق آب می خواهد) آلا داغین بولودو یتیم لرین اومودو آلله سن یاغیش ایله آرپا ، بوغدا قورودو ترجمه : (ای ابر کوهستان و ای امید یتیمان ای خدای بزرگ تو بارنی بفرست که خوشه های جو و گندم در مزارع از تشنگی خشکیدند) قیزلار باغا گئدیریک گول درماغا گئدیریک سن یاغئش اؤل من بولود یاغا یاغا گئدیریک ترجمه : (دختران ، به باغ می رویم برای چیدن گل رهسپار می شویم تو باران باش و من ابر گردم و در حال باریدن برویم ) یاغیشیم یاغ یاغ کی کَکیلیم اوزانسین آنامین بیر دونو وار یاغیشا بویانسین ترجمه : (باران ببار و ببار تا کاکلم دراز شود مادرم پیراهنی دارد ببار تا آن پیراهن خیس باران گردد) و..... پس از این که برگزارکنندگان این مراسم کار خود را در کوچه پس کوچه ها تمام نمودند با آذوقه ای که از خانه های مردم جمع نموده اند به یکی از بلندی های اطراف میروند تا در ادامه مراسم مشغول تهیه آش باران شوند .آش در دیگی پخته می شود و کودکان و نوجوانان مراسم چومچه خاتون گرد آن حلقه می زنند و همه انتظار می کشند .انتظار این دسته شامل دو چیز می شود .اول این که "یاغئش آشی"یا آش بارن بپزد و دوم و مهم تر این که باران ببارد چراکه اگر بارانی نبارد هیچ کس لب به آن آش نمی زند وآش درون دیگ را از همان بلندی بر روی زمین می ریزند. اما اگر بعد از ساعتها و انتظار و چشم دوختن کودکان معصوم به آسمان جهت بارش بارن ، لطف الهی شامل حالشان شد و باران بارید ،همگی باشور و حال وصف ناپذیری از آن آش می خورند و پرودگار را شکر می کنند. اشعار چومچه خاتون متعدد تر از این چند بیت می باشد و امکان دارد در نواحی مختلف نمونه های دیگری نیز داشته باشد.
بازیهای نمایشی 1
درمانچی بابا
قبل ازاينکه کامپيوتر و يا سرگرميهاي ديجيتالي اختراع بشود مردم در شبهاي زمستان بازيهاي نمايشي زيبايي براي هم اجرا مي کردند و کلي مي خنديدند
يکي از آنها بازي : « درمانچي بابا » است
در گوشه اي از اطاق فردي که نقش "درمانچي" و يا آسيابان را بازي مي کند و درحالی که با لباسهاي آردي مشغول آسياباني است،ايستاده است.
سال سال خوبي نيست و قحطي و گرسنگي است ، زن بيوه اي است که دنبال نان به هر دري مي زند اما نتيجه اي نمي گيرد، آخر کار کمي گندم که دارد برميدارد و پيش آسيابان ميرود که آردش کند اما آسيابان با آن که بيکار است طوري نشان مي دهد که کار زياد دارد و نوبت به زن نميرسد
زن ميگويد:
جانيم درمانچي بابا جانم بابا آسيابان
گوءزوم درمانچي بابا چشمم بابا آسيابان
دارت بو دني باشدان اولسون اين گندم را آرد کن،تا ازسرم باز شود
آز قالير او باشدان اولسون کم مانده سحر بشود
آسيابان راضي نميشود و ميگويد :«نوبه سنه چاتماز»يعني نوبت به تو نميرسد
زن اصرار ميکند و هر دفعه همان شعر را ميخواند و فقط دو مصراع آخر آن را تغيير ميدهد مثلا ميگويد :
بير گوزوم سنون اولسون >> يک چشمم مال تو باشد
(در موقع گفتن اين مصراع با عشوه و غمزه يک چشم خود را به آسيابان نشان ميدهد)
بير اوزوم سنون اولسون >> يک طرف صورتم مال تو باشد
(باز هم يک طرف صورتش را به آسيابان نشان ميدهد و عشوه مي آيد)
اما هيچ کدام از اين عشوه ها و طنازيها به دل آسيابان تاثير نميکند
تا اينکه زن اينطوري ميخواند :
جانيم درمانچي بابا >> جانم بابا آسيابان
گوءزوم درمانچي بابا >> چشمم بابا آسيابان
دارت بو دني باشدان اولسون >>اين گندم را آرد کن،تا ازسرم باز شود
گوءبکدن آشاغي سنون اولسون >> از ناف به پايينم مال تو شود
وقتي که اين شعر را ميخواند آسيابان غش غش ميخندد و دست زن را ميگيرد و به آسياب ميبرد. مدتي بعد زن در حالي که پشتش آردي شده و يک کيسه آرد هم به کول دارد از آسياب بيرون مي آيد .
همه مي خندند و دست مي زنند و بازي تمام ميشود
موضوع "درمانچي" يا آسيابان مسخره کردن کاسبهايي هوسبازي است که چشمان هيز و ناپاک دارند .
افشین رشیدی